تبليغاتX
㋡شیطونی های یه دختر بچه㋡




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


㋡شیطونی های یه دختر بچه㋡

این وبلاگ به بررسی شیطونی های بنده می پردازد..

          سلام

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

وااااااااااااااااااااااااااااااااااای باورتون نمیشه که خیلی(با کشیدگی بخووووووووووووونید)دلم براتون تنگ شده بوداصلا وقتی فکرشو می کردم که وقتی مدرسه هاشروع شدن دیگه به ندرت میام نت حتی فکرشم ناراحتم میکرد دلم برای همه تون تنگ میشه

راستی  

            عید تون موووووووووووووووووووووووووباااااااااااااااااااااااارک

                                         

امیدوارم نماز روزه هاتون قبول باشه و هرچی از خدا میخواین خدا بهتون بده

خوب دیگه چه خبرااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امار گیر ما نشون میده که ۳ روز دیگه اول مهر و مصادف با اغاز سال تحصیلی جدیده

(اخر حال گیری تو روز عید)میدونین بر اینکه حال دوستاتونو بگیرین چی کار باید بکنین روز سی و یکم بعد از ساعت ۶-۷ شب که همه ی بچه ها به شدت دپرس می باشند به همه ی دوستاتون اس ام اس بدین که رسیدن سال تحصیلی جدید روبه همه ی دانش اموزان تبریک عرض می کنیم و امیدواریم که سالی سرشار از موفقیت داشته باشید 

باور کنید خیلی جواب می ده من یه سال امتحان کردم فقط یه سری نکات هست که حتما بایدرعایت کنید:

۱ـحتما توجه داشته باشین که به دوستانی اس ام اس بدین که فردا خیلی دورتر از شما می شینن به طوری که شما در تیررس حملاتشون نباشین

۲-اگه دوستاتون اهل انتقام گرفتن هستن منتظر یه حال گیری اساسی باشین

۳-نکته ی سوم روخودتون می فهمین ....

۴-واخریش اینه که اگه به نظرتون دوستاتون جنبه ندارن سعی کنین انجامش ندین

ولی اگه انجام دادین مطمئن باشین خیلی بهتون خوش می گذره

یادتونه تو اپ اولم گفتم که چون معدلم۲۰شده مدرسه خودش اسممو داده واسه المپیاد ریاضی اولین جلسه ی کلاس چند روز پیش بود و مثلا اسمشو گذاشته بودن معارفهاین معلمه که اومده بود واسمون صحبت کنه از اول تا اخرش هی می گفت من بهتر از هرکسی درس میدم دبیرای دیگه اینجوری درس نمی دنوووو.... مردیم تا حرفاش تموم شد از اونجا که تو این کلاسه دختر پسرا با هم بودیم پسرا هم که من نمیدونم کی درس خون شدن تو کلاس یا هی این ور اون ورو نگاه می کردن یا این که با گوشیاشون اس ام اس بازی می کردن.حالا گفتن تو مهرماه یه پیش ازمون می گیرن که دانش اموزا رو الک کنن بعدش بقیه ی کلاسا رو میزارن

پس باید از حالا  شروع به درس خوندن کنمReading a Book

راستی منتظریه اپ توپ واسه اول مهر باشم

می دوستمتون

 

                             باااااااای

                             

پ ن۱:زهرا واسه جلسه ی اول کلاسا مریض شد نیومد و من خودم تنها بودم

پ ن۲:لوازم تحریرام خیلی نازن.عاشقشونم

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 14:6 توسط ♥فریناز♥| |

          سلام

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

چه خبرا؟چی کارا میکنین؟چقد دلم براتون تنگولیده شده بود

نماز روزه هاتون قبول باشهبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

بچه ها چندروز پیش رفته بودیم مقنعه بگیریم برا مدرسه یهو تو یه مغازه ای نوشته بود روسری جومونگ منو میگی تا اینو دیدم یهو پقی زدم زیر خنده

بعد اون موقع فهمیدم که چرا می گن افسانه ی جومونگ نگو اسم واقعیش افسانه بوده ولی الکی لباس پسرونه میوشیدهتازه من نمیدونم این کی مسلمون شده که روسری سرش میکنهنمونه ی این مسئله وقتی که ما رفته بودیم تبریز واسه من پیش اومد رفتیم تویه مانتو فروشی که بنده یه مانتو پرو کنم مانتو برام گشاد بود و به تنم زار میزد هی اقاهه می گفت نه خانوم انگار به تنت دوختنش(من انقد از این حرف فروشنده ها بدم میاد)بعد میگه نظر خودت چیه؟می خواستم بگم چه عجب یاد گرفتی که باید نظر مشتری رو بپرسیمنم بهش گفتم خیلی ناله اس چند ثانیه بعد بهم میگه خانوم ناله یعنی چی؟بیچاره معنی ناله رو نمیدونست منم بخاطر اینکه نزنم زیر خنده جوابشو ندادم میگه خانوم این مدلش سوسانوییه که این فرمه اینو که گفت می خواستم با وردنه بیفتم به جونشRolling Pinسریع رفتم تو اتاق پرو مانتو رو دراوردم اومدم بیرون اخه وقتی انقد ملت بی جنبه و بی الگو باشن که چیز دیگه نمیشه گفت بهشونحالا از این بگذریم ۴-۳ روز پیش داشتم کتابامو جلد می گرفتم به اخرین کتاب که رسیدم احساس کردم یه چیزی مثه برق از تو کمرم رد شد خلاصه کتابه که تموم شد اومدم بلندشم کمرم قفل شده بود نمیدونم کی این جوری نفرینم کرده بود خلاصه تا وقتی که برای سحری بیدارشدم هنوز کمرم درد می کرد

راستی چیکارا کردین واسه مدرسه؟

من که فقط لوازم تحریرم مونده

راستی مرسی که تو بازی شرکت کردین

میخواستم تو پست قبل جوابای خودمو بنویسم ولی یادم رفتملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfaجواب سوال افل:حامدبهداد-شهاب حسینی-بهرام رادان-ترانه علیدوستی-هیلاری داف-جانی دپ-جورج کلونی-دنیل رادکلیف

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfaسوال2:روزسوم-سوپراستار-دایره زنگی-درباره ی الی-لاست-هات چیک-سیندرلا استوری-دزدان دریایی کارائیب

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfaسوال3:اره.میبینمشون-۱-پنجمین خورشید۲-نردبام اسمان۳-عبوراز پاییز

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfaسوال۴:nokia5800

                 

ازبین نظراتون فهمیدم که شما هم مثه من عاشق و طرفدار سریال لاستین من که میمیرم براش ازبین بازیگراشم عاشق بون و چارلی هستمملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

حالا یه سوالملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

تا حالا تست لاست دادین؟

واقعا تست ندادین؟

خوب حالا که تست ندادین به این ادرسی که براتون میزارم سربزنین

اینم ادرس:/http://www.seabreezecomputers.com/lost

من که تو تست شبیه بون جونم بودمملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

حتما تو نظراتون  بگین که شبیه کی بودین

ممنون از بانو ستاره و دوست جونا که این ادرسو بهم دادملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

    

بعدا نوشت۱-دیشب مهمونیمون بود جای همتون حسابی خالی

بعدا نوشت۲-این اپ رو تا اخر که نوشتم بلاگفا حالمو گرفتو پاک شدملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

بعدانوشت۳-نظرا این دفعه عالی بودن سعی کنین بیشتر بشن

 

می دوستمتونملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

 

باااااااااااااای

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 18:18 توسط ♥فریناز♥| |

          سلام

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامFree Emoticon

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

اشتباه نکنین اصلا امروز سر حال نیستم یعنی میدونین سرحالی با گرسنگی که نمیشه

الان که دارم اپ میکنم بسیار گرسنه می باشم و درحال مرگم با این که سحری خوردم ولی خیلی گرسنمهچیه خوب گرسنمه

ولی امروز اصلا قصدندارم راجع به چیز خاصی بنویسم فقط اومدم یه اپی بکنم که یه کمی حواسم ازگرسنگیم پرت بشه

راستی امروز پدرجان میره کتابامو  میگیره و من خیلی شنگول می باشم 

چیه خوب ببخشید میدونم مسخره اس ولی خوب بهتر از اینه که هی فک کنم گرسنمه الان لااقل به گرسنگیم کمتر فکر میکنم

امروز از اموزشگاه موسیقی زنگ زدن گفتن کلاست افتاده ساعت۹:۳۰البته به خودم که نگفتن من اون موقع خواب بودم ولی با مامانم صحبت کردن وقتی مامانم اینو گفت من شروع کردم داد وبیداد کردن که اقا یعنی چی من اون موقع تازه افطار کردم(حالاکلاس ۱:۳۰بعد از اذانه)ولی خوب هرچی شما جای من  بودین میرفتین تو روخدا؟ولی مامان جون یه کلی باهام حرفیده تا من قانع شدم که این ساعت از هر لحاظ بهتره چون حال دارم و گشنم نیست و منم مثلا قانع شدم

۳روز پیش زهرا زنگیده بود بهم نزدیک به یه ساعت باهم حرفیدیم انقد مسخره بازی دراوردیم و من درطول تلفن همش راه میرفتم یعنی همه ی خونمونو متر کردم هر وقت تلفن حرف میزنم عادت دارم راه برم که حرفم بیاد اگه راه نرم حرفام یادم میره

خوب دیگه شماها چی کار می کنین با روزه و ماه رمضون؟

راستی!!!!!!!

 بچه هاشاید در اپای بعدی عکس جدید عچقم سارینا رو بزارم اخه خیلی گوگولیه(سارینا همون دخترِ دختر عموم)

      

امروز یه بازی میزارم که همتون دعوتین

ازبازی کدوم بازیگرخوشت میاد؟

کدوم فیلمو از همه بیشتر دوسداری؟

فیلمای ماه رمضونو میبینی؟

به ترتیب دوست داشتنت شماره گذاری کن(نردبام اسمان-عبور از پائیز-پنجمین خورشید)

 مدل گوشیت چیه؟

خوب دیگه من رفتم

میدوستمتون

 

باااااااااااااااایملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

 

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 17:46 توسط ♥فریناز♥| |

                            سلام

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

منم بد نیستم امروز هیچ شیطونی خاصی انجام ندادم فقط دلم براتون حسابی تنگولیده بود(چیکارکنم دیگه احساساتی بیدم)

بچه ها دقیقا پس فردا ماه رمضون شروع میشه بعدشم که مدرسه هااااااااااا

بنده برای شروع مدرسه ها خیلی خوشحال بیدماخه چرا میزنین؟(توروخدا ببین چی کارم کردن)

خوب چی کار کنم دلم برا دوست جونام تنگولیده شده بید شما که نمیدونین قضیه چیه من کلاس دوم ابتدایی یه دوستی داشتم که صمیمی ترین دوستم محسوب می شد بعد من سال سوم از اون مدرسه اومدم بیرون و دیگه این دوست جونم که اسمش زهراس روندیدم ولی خدا می دونه که همیشه بیادش بودم به عنوان بهترین دوستم ازش یاد می کردم حالا زدو بعد از ۵- ۶سال من این دوستمو روز اول مهر پارسال دیدم انقد ۲تامون خوشحال شدیم که نگو ولی این یه دوستی داشت که یه مقداری مشکلات داشت اخه نمی ذاشت که زهرا با کس دیگه ای غیر از خودش بگرده و دوست بشه ولی منو زهرا با هم دور از چشم اون دوستی مونو داشتیم منم که میدونستم اخلاق اون دوستش چیه ناراحت نمی شدم اصلا(چه دختر خوبیم من.نه؟؟؟؟؟؟)ولی امسال اون دوستش رفته تجربی و زهرا هم که اومده ریاضی وبا اون دوستش بهم زده یعنی این که منو زهرایی باز باهم هستیم به خاطرهمینم من خیلی خوشحال می باشم...

اتفاق مهم دیگه اینه که ما خونوادمون هرسال ماه رمضون همه مون مهمونی می دیم اونم مهمونیایی که همه ی فامیل هستن و تقریبا اکثرش ماهم دیگه رو میبینیم مگه نه الهه جون(الهه فامیل نزدیکمون بیده)

 پارسال که ما اولین مهمونی رو دادیم ولی امسال فک کنم دومی یا سومی باشیم

و یه چیزدیگه اونم اینه که من تو این چند روز اخر مدام اپ می کنم شمام نظر زیاد بدین

خوب دیگه من برم

کاری ندارین؟

میدوستمتون

 

باااااااااااااااااااای

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 16:38 توسط ♥فریناز♥| |

       سلام

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

دلم براتون حسابی تنگولیده شده بودHeart Smileمن دقیقا دیشب ساعت ۸:۳۰دقیقه رسیدم خونه و ازساعت۱۱تو نت بودم و کامنتاتونو می خوندم و قول میدم به همتون سر میزنم تو مسافرت هر اتفاقی که برام افتاده رو تو مبایلم سیو کردم که تا رسیدم تو وبم بنویسمComputerاین پست خیلی طولانی میشود احتمالا پس حسابی اماده باشین

اولش که رفتیم اصفهان و کلی بهمون خوش گذشت که جای شما حسابی خالی بعدشم که رسیدیم تهران ۲شب موندیم اولش که قرار بود با دختر عموهام بریم تئاتر سگ سکوت ببینیم ولی بلیط گیرمون نیومد که بریم بعد بابا م گفت که پاشیم بریم شهرک سینمایی اونجا جالب ترین اتفاقی که افتاد این بود که بنده به ارزوم رسیدم می پرسین ارزوم چی بود؟الان می گم براتون من همیشه دوست داشتم یه محل تصویربرداری رو از نزدیک ببینم وقتی که رسیدیم اونجا داشتیم می گشتیم من بند کفشم بازشد موندم که ببندمش مامانم اینا گفتن ما اروم اروم می ریم تا تو بیای منم گفتم باشه چند دقیقه بعدش بابا زنگ گفت کجایی؟؟؟؟گفتم من فک کنم گم شدمبابام گفت از یکی بپرس محل تصویر برداری کلاه پهلوی کجاس ما اونجاییم تو هم بیا وقتی این خبرو شنیدم انگار احساس کردم یه اتفاق مهمی قراره بیفته وقتی رسیدم همین طور که داشتم برا دختر عموم راجع به بازیگراش حرف می زدم یهو رسیدم به امین حیایی که چه نقشی بازی می کنه و...یهو دیدم یکی داره میاد که خیلی شبیه امین حیاییه بعد عین بچه ها که ازترس ساکت میشن ساکت شدم بعد اومد با بابام سلام کرد و دست داد بابام بهش میگه دخترم از طرفدارای بازیتونه بعد رو کرد به من گفت شما لطف دارین بعد من گفتم که می شه یه عکس یادگاری بگیرم گفت بله البته فقط تا گریم نکردم بیاین بگیرین راستی یادم رفت بگم وقتیکه مادیدیمش داشت سیگارمی کشید اونم ازنوع مالبرو ولی صداش به خاطر سیگار افتضاح گرفته بود وقتی میخواستیم عکس بگیریم دستاشو بازکرده بود یه طوری که منو میخواست بغل کنهGeminiبعدشم داریوش فرهنگ و بیوک میرزایی و چندتا بازیگر دیگه رو دیدیم عصرش رفتیم درباره ی الی رو دیدیم با دختر عموها فیلمش قشنگ بود بعد ازفیلم اومدیم بیرون ازسالن یه اقاهه با اون هیکل گنده ش داشت از کنار جوب رد می شدکه یهو اومد بره اون ورجوب واسه خودش جف پا گرفت یهو افتاد رو زمین منم که نمیتونم خودمو کنترل کنم با دخترعمو بزرگم باهم پقی زدیم زیر خنده اقاهه هم اصلا کم نیورد پا شد خودشو تکوند و رفت ولی ما تا یه ساعت میخندیدیم بهش

    

فردا صبحش حرکت کردیم که بریم تبریز ساعت ۱۱شب رسیدیم تبریز تا وارد شهر شدیم وایسادیم که از یه پلیسه ادرس بپرسیم پلیسه به یه تاکسی تکیه داده بود و ما داشتیم ازش ادرس هتل و میپرسیدیم کهیهوتاکسیه رفت و پلیسه رو زمین  ولو شد جاتون خالی بودکه ما چقدخندیدیم الانم که دارم مینویسم ازخنده ترکیدم بعد مابهش میگیم اقا داشت زیرت میکردا بعدبه لهجه ی ترکی می گه هیشی نمیشه

یه۳روزی تبریز بودیم بعد رفتیم ارومیه تو راه ارومیه یه روستایی بود به اسم کندوان اگه نرفتین توصیه میکنم که حتما برین چون خیلی جای نازیه یه هتلی داره به حدی خوشکله رفتیم هتلش بهمون گفت فقط یه اتاق خالی داره اونم ماله رضاکیانیانه که گفته ۴ روز میمونم ولی ۳روز مونده و امروزخالیه...   

خلاصه مسافرت خیلی بهم خوش گذشت یه سری ازخاطراتمو به خاطر اینکه حوصلتون سرنره حذف کردم

ممنون از نظرای قشنگتون

نظرای پست قبل با جواب هستن

خواستین سر بزنین

ودر اخر ممنونم که با نظرای قشنگتون منو دلگرم می کنین

                     

می دوستمتون

                            

                       باااااااااااای

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 19:4 توسط ♥فریناز♥| |


Design By : Night Skin